پروژه وست فیلد هامبورگ

ارسال شده در توسط معینی
AberShahr > شهر > پروژه وست فیلد هامبورگ

بازآفرینی شهری؛ وقتی یک پروژه، چهره یک شهر را تغییر می‌دهد

وقتی شهر، تو را به قدم زدن دعوت می‌کند

گاهی یک شهر را نه با موزه‌هایش، بلکه با قدم‌هایی که در آن برمی‌داری به خاطر می‌سپاری. هامبورگ برای من، چنین شهری بود.

روایتی از یک روز در هامبورگ؛ جایی که بازآفرینی شهری، اقتصاد و کیفیت زندگی به هم رسیدند.

سال‌هاست شهرهای مختلف جهان را با یک عادت مشترک می‌شناسم؛ نه از پشت شیشه تاکسی یا اتوبوس، بلکه با قدم زدن. این بار نیز هامبورگ را با پاهایم خواندم؛ و شاید به همین دلیل، این شهر بیش از هر نقشه یا کتابی، خودش را به من نشان داد.

پروژه (Überseequartier)  –Westfield Hamburg   به عنوان قلب تپنده منطقه HafenCity  (بزرگ‌ترین پروژه بازآفرینی شهری درون‌بافتی در اروپا)، یکی از جذاب‌ترین نمونه‌های مطالعاتی برای پژوهشگران شهری است. این محدوده از یک منطقه بندری کاملاً صنعتی و متروکه(بدون سکنه)، به یک بافت چندمنظوره (Mixed-use) با تراکم بالا تبدیل شده است.

در جنوب هامبورگ، جایی که تا چند دهه پیش انبارها، اسکله‌ها و فعالیت‌های بندری، چهره‌ای صنعتی و نسبتاً خاموش به ساحل رودخانه داده بودند، امروز یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های بازآفرینی شهری اروپا شکل گرفته است.

مرکز خرید وست فیلد(Westfield Hamburg) در قلب پروژه عظیم HafenCity  قرار دارد؛ طرحی که نه برای ساخت یک مرکز خرید، بلکه برای خلق یک محله جدید شهری طراحی شده است. پروژه‌ای با سرمایه‌گذاری حدود ۲.۵ میلیارد یورو، بیش از ۴۰۰ هزار مترمربع زیربنا با تلفیق همزمان ۵۷۹ واحد مسکونی،  ۳ هتل و سینما، ۱۷۰ فروشگاه خرده‌فروشی ، ۴۸,۰۰۰ متر مربع فضای اداری، فضاهای فرهنگی، میدان‌های عمومی، پیاده‌راه‌های گسترده، ایستگاه مترو و ارتباط مستقیم با آب و یک ترمینال اختصاصی کشتی‌های کروز.  این پروژه نمونه‌ای عالی از توسعه مبتنی بر حمل‌ونقل عمومی  (TOD) با ادغام ایستگاه مترو اختصاصی U4 و بازگرداندن خط ساحلی به شهروندان است.

اینجا تنها مکانی برای خرید نیست؛ بلکه محله‌ای است که قرار است مردم در آن زندگی کنند، کار کنند، قدم بزنند، غذا بخورند، تفریح کنند و شهر را تجربه کنند.

اما آنچه مرا به نوشتن این یادداشت واداشت، ساختمان‌های باشکوه یا برندهای معروف نبود. در سفر اخیرم به آلمان، تقریباً یک روز کامل را در این محله سپری کردم. البته نه تنها برای خرید، بلکه فقط برای راه رفتن. وقتی عصر به تلفن همراهم نگاه کردم، متوجه شدم بیش از ۶.۵ کیلومتر در این محله قدم زده‌ام؛ بدون آنکه حتی یک خرید انجام داده باشم و عجیب اینکه اصلاً احساس خستگی نمی‌کردم. اما در تمام مسیر، یک سؤال ذهنم را مشغول کرده بود:

چرا اینجا این‌قدر دلچسب است؟

چه چیزی باعث می‌شود انسان، بدون هیچ مقصد مشخصی، فقط بخواهد راه برود؟

به گمان من، پاسخ را باید در کیفیت طراحی فضا جست‌وجو کرد. برخلاف مال‌های سنتی آمریکایی که فضاهای بسته و منزوی هستند، این پروژه به صورت پاساژها و بلوک‌های شهری باز طراحی شده تا مرز بین شهر و مرکز خرید از بین برود.

پیاده‌راه‌های عریض، ارتباط دائمی با آب، میدان‌های کوچک و بزرگ، کافه‌هایی که به خیابان باز می‌شوند، حضور هم‌زمان گردشگران، خانواده‌ها، سالمندان و کودکان، تنوع کاربری‌ها، نبود سلطه خودرو و پیوستگی مسیرهای پیاده، همگی فضایی را ساخته‌اند که تو را به حرکت دعوت می‌کند.

در اینجا، پیاده‌روی فقط وسیله رسیدن نیست؛ خودِ مقصد است.

من بارها روی نیمکتی کنار آب نشستم. به مردمی نگاه کردم که هیچ عجله‌ای نداشتند. کودکانی که بازی می‌کردند. دوچرخه‌سوارانی که بی‌تنش از کنار عابران عبور می‌کردند. گردشگرانی که مانند من، فقط راه می‌رفتند. در تمام آن ساعات، احساس کردم شهر به جای آنکه از من چیزی بخواهد، چیزی به من هدیه می‌دهد. شاید به همین دلیل بود که بدون خرید، یکی از لذت‌بخش‌ترین روزهای سفرم را تجربه کردم. اما هرچه بیشتر در این فضا قدم می‌زدم، پرسش دیگری در ذهنم شکل می‌گرفت.

آیا خلق چنین کیفیتی، هزینه اجتماعی هم داشته است؟

پاسخ، متأسفانه، کاملاً ساده نیست. منتقدان این پروژه معتقدند افزایش ارزش زمین، گرانی مسکن و ورود سرمایه‌های بزرگ، به تدریج ترکیب اجتماعی محله را تغییر داده است؛ همان پدیده‌ای که برنامه‌ریزان شهری آن را جنتریفیکیشن (Gentrification) می‌نامند. هرچند این پروژه عمدتاً بر روی اراضی قدیمی بندری HafenCity و Westfield که یک  بافت قهوه‌ای (Brownfield) و صنعتی کاملاً خالی از سکنه بودند، ساخته شده و برخلاف برخی نمونه‌های دیگر با تخریب گسترده محله‌های مسکونی همراه نبوده است، اما به عنوان محرکی قدرتمند برای افزایش قیمت‌ها در محله‌های مجاور عمل کرد،  و این واقعیتی است که نمی‌توان نادیده گرفت. این روی دیگر سکه بازآفرینی شهری است. اما آیا باید به همین دلیل با چنین پروژه‌هایی مخالفت کرد؟  به نظر من، پاسخ منفی است.

اگر شهرها هرگز چنین پروژه‌هایی را اجرا نکنند، چگونه می‌توان انتظار داشت چهره آن‌ها تغییر کند؟ کدام سرمایه‌گذار حاضر خواهد شد در محله‌ای فرسوده سرمایه‌گذاری کند؟ کدام گردشگر جذب خواهد شد؟ کدام کسب‌وکار جدید شکل خواهد گرفت؟ و کدام فرصت شغلی ایجاد خواهد شد؟

امروزه شهرها برای بقا، به پروژه‌های محرک شهری نیاز دارند. پروژه‌هایی که بتوانند اقتصاد را فعال کنند، گردشگر جذب کنند، سرمایه را به حرکت درآورند و در عین حال کیفیت فضاهای عمومی را ارتقا دهند.

مشکل، اصل این پروژه‌ها نیست. مشکل، زمانی آغاز می‌شود که منافع آن‌ها فقط به گروهی خاص برسد و ساکنان قدیمی سهمی از این تحول نداشته باشند.

به باور من، هنر برنامه‌ریزی شهری نه در مخالفت با سرمایه‌گذاری، بلکه در هدایت آن است. هنر برنامه‌ریز آن است که میان توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی، کیفیت محیط شهری و حق شهر تعادل برقرار کند. اگر سرمایه‌گذاری موتور حرکت شهر است، عدالت نیز فرمان آن است. شهر، تنها زمانی به مقصدی موفق تبدیل می‌شود که هر دو در کنار هم حرکت کنند.

وقتی آن روز هامبورگ را ترک کردم، فقط چند عکس از یک پروژه بزرگ با خود نیاوردم. با خود این پرسش را نیز آوردم:

آیا روزی در شهرهای ما نیز پروژه‌هایی شکل خواهند گرفت که مردم، حتی بدون قصد خرید، فقط برای لذت قدم زدن، تجربه کردن، نشستن کنار آب و زندگی کردن، به آنجا بروند؟

شاید آینده شهرهای ما، بیش از هر چیز، در پاسخ به همین پرسش نهفته باشد.

پروژه‌های بزرگ، فقط با معماری ساخته نمی‌شوند

وقتی از چنین پروژه‌هایی سخن می‌گوییم، نباید فقط به ساختمان‌ها، میدان‌ها یا پیاده‌راه‌ها نگاه کنیم. پشت هر مترمربع این پروژه، مجموعه‌ای از اعتماد، سرمایه، همکاری و ثبات قرار دارد.

سرمایه‌گذاری حدود ۲.۵ میلیارد یورویی این پروژه، حاصل مشارکت دولت محلی، مدیریت شهری، سرمایه‌گذاران خصوصی، بانک‌ها، شرکت‌های بین‌المللی، طراحان، مهندسان و ده‌ها نهاد تخصصی از کشورهای مختلف است. چنین پروژه‌هایی در اقتصاد جهانی امروز، معمولاً بدون دسترسی به سرمایه بین‌المللی، نظام بانکی کارآمد، امنیت سرمایه‌گذاری، قوانین شفاف، ثبات اقتصادی و چشم‌انداز قابل پیش‌بینی، امکان تحقق پیدا نمی‌کنند. به همین دلیل، اگر امروز شهروند ایرانی از خود بپرسد، چرا در شهرهای ما کمتر شاهد پروژه‌هایی با این مقیاس و کیفیت هستیم؟ پاسخ را نباید فقط در توان معماران یا مدیران شهری جست‌وجو کرد. واقعیت این است که شهرها در خلأ رشد نمی‌کنند. شهر، بخشی از اقتصاد ملی و اقتصاد جهانی است.

زمانی که اقتصاد با بی‌ثباتی، محدودیت در جذب سرمایه، دشواری تعاملات مالی بین‌المللی یا ریسک بالای سرمایه‌گذاری مواجه باشد، طبیعی است که پروژه‌های بزرگ و بلندمدت نیز با موانع جدی روبه‌رو شوند. این به معنای ناتوانی مهندسان، معماران یا برنامه‌ریزان ایرانی نیست. برعکس، ایران از نظر سرمایه انسانی، تجربه مهندسی و دانش فنی، ظرفیت‌های قابل توجهی دارد. اما سرمایه‌گذاری‌های چند میلیارد یورویی، پیش از آنکه به نقشه‌های معماری وابسته باشند، به اعتماد سرمایه‌گذاران به آینده وابسته‌اند.

اما یک نکته مهم‌تر

با این حال، این واقعیت نباید بهانه‌ای برای انفعال باشد. ممکن است امروز نتوانیم پروژه‌ای در مقیاس HafenCity در کشورمان اجرا کنیم، اما می‌توانیم از منطق آن بیاموزیم. درس اصلی این پروژه، صرفاً سرمایه‌گذاری میلیاردی نیست.

درس اصلی آن این است که:

  • بازآفرینی شهری باید چندمنظوره باشد.
  • اقتصاد، فضای عمومی، سکونت، فرهنگ و حمل‌ونقل باید در کنار هم دیده شوند.
  • پیاده‌روی و کیفیت تجربه انسان، بخشی از اقتصاد شهر است، نه هزینه‌ای اضافی.
  • و مهم‌تر از همه، شهر موفق حاصل همکاری میان دولت، بخش خصوصی، جامعه محلی و نهادهای مالی است؛ نه محصول تصمیم یک سازمان یا یک مدیر.

شهرهای بزرگ را فقط بتن و فولاد نمی‌سازند؛ اعتماد، ثبات، همکاری و افق مشترک نیز مصالح ساخت شهرند. هرگاه این چهار عنصر در کنار دانش فنی قرار گیرند، پروژه‌های بزرگ نیز از دل زمین سر برمی‌آورند.

من از هامبورگ فقط چند عکس به خانه نیاوردم؛ این باور را هم با خود آوردم که اگر روزی بخواهیم شهرهای بهتری بسازیم، باید همان اندازه که به بتن، فولاد و سرمایه فکر می‌کنیم، به تجربه انسانیِ قدم زدن نیز بیندیشیم. شهر خوب، پیش از آنکه ساخته شود، باید فهمیده شود.

از نکات جالب این پروژه که بعدا دریافتم اینکه شهرداری هامبورگ قبل از اجرای این پروژه، تمام زمین‌های منطقه را تحت مالکیت یک شرکت عمومی-دولتی به نام HafenCity Hamburg GmbH درآورد. فروش نیمی از این زمین‌ها به توسعه‌دهندگان خصوصی، بودجه عظیمی (میلیاردها دلار) را برای ساخت زیرساخت‌های عمومی (پل‌ها، مترو، تفرجگاه‌ها و فضاهای سبز) تامین کرد و توسعه‌دهندگان را ملزم کرد که حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از مسکن‌های کل پروژه HafenCity را به مسکن‌های اجتماعی و تعاونی‌های مسکن (با اجاره‌بهای کنترل‌شده برای طبقه متوسط و کم‌درآمد) اختصاص دهند  و طراحی تفرجگاه‌های ساحلی وسیع، زمین‌های بازی عمومی و میدان‌های باز، به گونه‌ای انجام شد که همه شهروندان هامبورگ نه فقط خریداران (Westfield) بتوانند بدون نیاز به هزینه کردن، از فضا استفاده کنند. گرچه این پروژه به جای جابجایی فیزیکی افراد نیانجامید، اما منتقدان شهری ، پروژه HafenCity و به ویژه بخش Westfield را به عنوان یک فضای «نئولیبرال و اعیانی» نقد می‌کنند، چرا که این پروژه کلان در ساختار کلان‌شهر هامبورگ به قطبی‌سازی فضایی و اقتصادی دامن زد؛ جایی که مرزهای طبقاتی نه با دیوار، بلکه با قیمت منوهای رستوران‌ها، اجاره‌بهای دفاتر و قیمت مغازه‌ها تعیین می‌شود. که برای سرمایه گذاران و سازندگان آن بسیار سودآور بود.

معینی
smmoeini@gmail.com
سلام، به عابر-شهر خوش آمدید. اینجا وبگاه شخصی سید محمد مهدی معینی فارغ التحصیل دکترای شهرسازی با گرایش برنامه ریزی شهری از دانشگاه نیوکاسل-انگلستان است. تحصیل و زندگی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی همراه با بیش از 30سال سابقه کار اجرایی و پژوهشی در مدیریت شهر تهران تجربه ای بس گرانقدر است که امیدوارم بتوانم از این طریق حاصل آنرا به دیگران انتقال دهم.