برج میلاد

ارسال شده در توسط معینی
AberShahr > گزارش ویژه پیاده مداری >  برج میلاد

 برج میلاد؛ نمادِ بلندِ توسعه‌ی کوتاه‌بینانه

کالبدشکافیِ یک فرصت‌سوزیِ تاریخی: برج میلاد در برابر قلعه‌مرغی (بوستان ولایت)

در برنامه‌ریزی شهری، جانماییِ پروژه‌های محرک (Anchor Projects) تنها یک تصمیم فنی نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی و اجتماعی است. مقایسه‌ی میان جایگاه کنونی برج میلاد و پتانسیل‌های از دست رفته‌ی پادگان قلعه‌مرغی، پرده از یک پارادوکس بزرگ در مدیریت شهری تهران برمی‌دارد آن هم «ترجیحِ فانتزیِ بصری بر عدالتِ پیاده‌مدار و توسعه‌ی پایدار».

برج میلاد به عنوان ششمین برج مخابراتی دنیا، هزینه‌ی گزافی را به شهر تحمیل کرد، اما از نظر «ذکاوت پیاده» یک شکستِ مطلق در جانمایی است. این برج بر روی تپه‌های نصر ساخته شده که به طور طبیعی با اتوبان‌های همت، حکیم و چمران محصور شده است. دسترسی به این نمادِ شهری عملاً تنها با «خودرو» ممکن است. عابری که بخواهد پیاده به این برج برسد، با دیوارهایی از بتن و شیب‌های تندِ غیرانسانی روبروست. برج میلاد به جای آنکه محرکِ توسعه‌ی محلات اطراف باشد، به یک «برجِ عاج» تبدیل شده است که ارتباطِ اندکی با بافتِ اجتماعی پیرامونش دارد. این یعنی سرمایه‌گذاریِ عظیم برای خلقِ یک نمادِ منزوی «جزیره‌ی دورافتاده».

حال تصور کنید اگر آن حجم از سرمایه‌گذاری ملی و بین‌المللی که صرف برج میلاد شد، در اراضیِ مسطح و وسیع قلعه‌مرغی (بوستان ولایت فعلی) در جنوب تهران اتفاق می‌افتاد. جنوب تهران دهه‌هاست که از فقرِ زیرساخت و نابرابریِ فضایی رنج می‌برد. استقرارِ یک نمادِ بین‌المللی در این منطقه، می‌توانست به طور خودکار شبکه‌های حمل‌ونقلِ پیاده و عمومی را به این سمت بکشاند و آن منطقه را تبدیل به یک محرکِ توسعه‌ی جنوب تهران تبدیل می کرد. برخلاف تپه‌های ناهموارِ برج میلاد، اراضی قلعه‌مرغی بستری بی‌نظیر برای طراحی یک «شهرِ همگانِ » نمونه بود. اینجا در آن سالهای طلایی توسعه بعد از جنگ تحمیلی، نه تنها محرک توسعه قوی برای شهر تهران می شد و فاصله شمال و جنوب پایتخت را بشدت کاهش می داد، بلکه امکان طراحی و ایجاد یک شبکه‌ی هم‌پیوندِ پیاده‌مدارِ وسیع را نیز به همراه داشت که در نتیجه بازدیدکنندگان بی شماری را سالانه جذب می کرد وکیفیتِ زندگیِ میلیون‌ها ساکنِ محلاتِ محرومِ اطراف را با ایجادِ مشاغلِ جدید و فضاهای مکثِ استاندارد ارتقا می داد. از طرف دیگر جانمایی برج میلاد در شمال، نابرابری در بودجه‌ی زمانی شهروندان را نیز تشدید کرد. یک شهروند جنوب شهر برای رسیدن به نماد شهرش باید بیش از ۹۰ دقیقه در ترافیک و وسایل نقلیه باشد، در حالی که اگر این نماد در قلعه‌مرغی بود، این نسبت برعکس می‌شد و به عدالت در دسترسی (Access Equity)  منجر می‌شد.

اگر نمادِ تهران در جنوب ساخته می‌شد، ما شاهدِ یک «توزیعِ عادلانه‌ی ارزشِ افزوده» بودیم. اکنون برج میلاد در شمال شهر دیده می‌شود و ثروت را در همان مناطقِ مرفه شمالی متمرکز کرده است. در حالی که در جنوب شهر، ما با کمبودِ فضاهایِ هویت‌بخش روبرو هستیم. در قلعه‌مرغی، به دلیل همواری زمین و همجواری با شبکه‌های ریلی، می‌شد مدلِ «ناوبریِ فراگیر» را به شکلی ایده‌آل پیاده کرد؛ جایی که سالمندان و کودکانِ جنوب شهر بتوانند بدونِ نیاز به خودرو، به قلبِ تپنده‌ی نمادِ شهرشان دسترسی داشته باشند. در نتیجه وضعیت کنونی یک شکست در مدیریتِ دسترسی برای شهروندان شهر می باشد.

جانمایی اشتباه برج میلاد و فرصت‌سوزی در اراضی قلعه‌مرغی، تنها محصول نگاه خودرو-محور مدیران نیست؛ بلکه این فاجعه‌ی کالبدی ریشه در یک «فقدان ذکاوت مدیریتی» عمیق‌تر دارد. این پروژه‌ها محصولِ تصمیمات آنی، شتاب‌زده و نمایش‌محوری هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه، پیوست‌های حیاتیِ اجتماعی، اقتصادی و انسانی را دور می‌زنند.

در مدیریت شهری ایران، طرح‌های جامع و تفصیلی که بایستی نقشه‌ی راهِ عقلانیِ شهر باشند، اغلب توسط مدیرانی که به دنبال «نتایج زودهنگام و ملموس» در دوره‌ی مسئولیت خود هستند، نادیده گرفته می‌شوند. برج میلاد در مکانی ساخته شد که از نظر پدافند غیرعامل، دسترسی پیاده و یکپارچگیِ اجتماعی، هیچ اولویتی در طرح‌های بلندمدت تهران نداشت. اما اراده‌ی مدیریتی برای خلق یک «سازه قدبلند» باعث شد تا اولویت‌های حیاتیِ جنوب شهر مانند نوسازیِ بافت فرسوده و ایجاد قطب‌های اقتصادی در قلعه‌مرغی به حاشیه برود.

حال یک پروژه هوشمند (Smart Project) در تراز جهانی ۲۰۲۵، پیش از کلنگ‌زنی باید از فیلترِ «سنجش پیامد اجتماعی و انسانی» عبور کند. برج میلاد ساخته شد، بدون آنکه پاسخی برای این سوال داشته باشد که یک شهروند پیاده، چگونه بدون استرسِ بزرگراه‌ها، به پای برج می‌رسد؟ یا این سرمایه‌گذاری عظیم چه سهمی در کاهش فقرِ حرکتیِ محلات اطراف دارد؟

برج میلاد اثر موزه ای دچارشده  است؛ یعنی فضایی که برای دیدن ساخته شده، نه برای زیستن. شهروند برای رفتن به آنجا باید “برنامه سفر” بچیند، لباس رسمی بپوشد و هزینه ورود بپردازد. در حالی که اراضی قلعه‌مرغی می‌توانست اثر محله  (Neighborhood Effect)  ایجاد کند؛ یعنی فضایی که بخشی از پالس‌های روزمره زندگی پیاده شهروند جنوب‌نشین باشد، جایی برای گردش، تفریج، خرید، قدم زدن و تعامل اجتماعی در کنار یک نماد جهانی.

از دیدگاه کوین لینچ؛ «برج میلاد علیرغم اینکه یک نشانه (Landmark)  بسیار قوی در مقیاس شهر است، اما به دلیل محصور شدن میان اتوبان‌ها، گره (Node) شهری ایجاد نکرده است. در واقع ما با یک نشانه‌ی بصری روبرو هستیم که فاقد لبه‌های (Edges) پیاده‌رو و مسیرهای (Paths) دسترسیِ انسانی است. این یعنی شکست در خواناییِ عملکردی شهر».

راهکار برای وضعیت موجود (چه باید کرد؟)

حالا که برج ساخته شده، برای فرار از این بن‌بست، برای شکستن حصر برج میلاد، مدیریت شهری باید به جای تعریف پروژه‌های ساختمانی جدید در تپه‌های نصر، به سمت اتصال نرم حرکت کند. ایجاد یک اکو-پل پیاده (Eco-Bridge) با عرض زیاد و کاربری‌های تجاری-فرهنگی که ایستگاه مترو و بیمارستان میلاد را به صحن اصلی برج متصل کند، می‌تواند این جزیره بتنی را به شبکه پیاده‌روی شهر پیوند بزند.

نتیجه‌گیری:

درسِ بزرگِ برج میلاد برای مدیران آینده این است: عظمتِ یک شهر به ارتفاعِ برج‌هایش نیست، بلکه به پیوستگیِ پیاده‌روها و عدالت در دسترسی‌های انسانی‌اش است. پیامدِ تصمیمات آنی و  شتاب‌زدگی در اجرا باعث شد تا برجی ساخته شود که از نظر بصری «تهران» را نمایندگی می‌کند، اما از نظرعملکردی، هیچ پیوندی با بافتِ زیسته‌ی مردم ندارد. این تضاد، نماد بارزِ «توسعه‌ی نامتوازن» است.

مدیریت با ذکاوت(Intelligent Governance)  مدیریتی است که به طرح‌های بالادستی احترام می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد شتاب‌زدگیِ سیاسی، فرصت‌های بازآفرینیِ اجتماعی (مانند آنچه در قلعه‌مرغی ممکن بود) را بسوزاند. ما نیازمند ساختاری هستیم که در آن، هیچ آجری روی آجر گذاشته نشود، مگر آنکه «پیوستِ عدالت پیاده و ایمنیِ انسانیِ» آن به تاییدِ خردِ جمعی رسیده باشد. این جانمایی اشتباه محصولِ همان نگاهی است که پیش‌تر در این سایت بحث کردیم: «مدیریت از پشتِ شیشه‌ی خودرو». مدیری که شهر را با خودرو پیمایش می‌کند، تپه‌های نصر را به دلیل دیدِ مناسب برای خودروهایِ اتوبان‌های اطراف می‌پسندد، اما «رنجِ پیاده» را برای رسیدن به آنجا درک نمی‌کند.

درس‌آموخته‌های راهبردی برای آینده:

  1. سنجش پیامد اجتماعی (SIA): الزام قانونی برای اینکه هر پروژه بزرگ شهری پیش از کلنگ‌زنی، «پیوست عدالت پیاده و ایمنی انسانی» داشته باشد و اثرات آن بر توزیع عادلانه خدمات در شمال و جنوب شهر سنجیده شود.
  2. اتصال نرم به شبکه (Soft Connectivity): از آنجا که برج میلاد  ساخته شده است، باید با استفاده از پل‌های عابر پیاده مکانیزه و ایمن، دسترسی مستقیم ایستگاه مترو و اتوبوس به پای برج تسهیل شود تا «مایل آخر» برای بازدیدکنندگان به یک مانع تبدیل نشود.
  3. مدیریت از کف شهر: تصویب قانونی که مدیران ارشد شهری (معاونین و شهرداران مناطق) موظف باشند حداقل ماهی یک بار، پروژه‌های خود را با پای پیاده یا وسایل حمل‌ونقل عمومی بازدید کنند تا «شکاف میان خط ویژه و پیاده‌رو» را با تمام وجود حس کنند.

معینی
smmoeini@gmail.com
سلام، به عابر-شهر خوش آمدید. اینجا وبگاه شخصی سید محمد مهدی معینی فارغ التحصیل دکترای شهرسازی با گرایش برنامه ریزی شهری از دانشگاه نیوکاسل-انگلستان است. تحصیل و زندگی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی همراه با بیش از 30سال سابقه کار اجرایی و پژوهشی در مدیریت شهر تهران تجربه ای بس گرانقدر است که امیدوارم بتوانم از این طریق حاصل آنرا به دیگران انتقال دهم.