جزیره مایورکا

مایورکا فقط در این چهار ویژگی خلاصه نمی‌شود. آنچه هنگام قدم‌زدن بیش از همه به چشم می‌آید، میدان‌های کوچک و فضاهای عمومی زنده است؛ مکان‌هایی برای نشستن، گفت‌وگو، بازی کودکان، حضور سالمندان و فعالیت کافه‌ها. در چنین فضایی، پیاده‌روی فقط عبور از یک نقطه به نقطه دیگر نیست. عابر، همزمان شهر و منظر را تجربه می‌کند؛ راه می‌رود، مکث می‌کند، می‌بیند و با محیط ارتباط برقرار می‌کند.

ادامه مطلب

شهر پالما در مایورکا

پالما شهری در مرز میان تاریخ، دریا، گردشگری و زندگی روزمره؛ شهری که هنوز در بسیاری از فضاهایش می‌توان مکان را از ارتفاع چشم عابر تجربه کرد. اما این تعادل دائمی نیست. مایورکا نیز مانند بسیاری از مقصدهای گردشگری جهان در معرض فشار سرمایه، افزایش قیمت مسکن و گردشگری انبوه قرار دارد. بنابراین آنچه امروز در این جزیره می‌بینیم، نه یک پایان موفق، بلکه یک فرآیند مداوم مراقبت، تنظیم و تصمیم‌گیری است.

ادامه مطلب

دسترسی ممنوعه

در بسیاری از پروژه‌هایی که با عنوان «دسترس‌پذیرسازی» اجرا می‌شوند، توجه اصلی به هندسه و اتصال کالبدی است. مسیر باید پیوسته باشد، رمپ ساخته شود، جدول اصلاح شود و ایستگاه به شبکه متصل گردد. همه اینها ضروری‌اند، اما به نظر می رسد که کافی نیستند.

ادامه مطلب

فقر دسترسی در مشهد

مدیریت شهری مشهد نباید تنها به «تعداد زائر» توجه کند. تعداد زائر یک شاخص مهم اقتصادی و مدیریتی است، اما برای فهم عدالت شهری کافی نیست. باید پرسید این زائران چه کسانی هستند، چگونه سفر می‌کنند، چه میزان توان اقتصادی دارند، چه تعداد سالمند یا کم‌توان هستند و تجربه آنان از حرکت در شهر چگونه است. همان‌قدر که باید درباره زائر بدانیم، باید درباره مجاور نیز بدانیم.

ادامه مطلب

تحرک عادلانه

تحرک منصفانه (Equitable Mobility) براین اصل تأکید دارد که همه افراد—صرف‌نظر از سن، توانایی جسمی، وضعیت اقتصادی–اجتماعی یا محل زندگی—باید به فرصت‌های تحرک امن، قابل اعتماد و باکیفیت دسترسی داشته باشند. این مقاله، تحرک عادلانه را نه فقط یک مسئله حمل‌ونقل، بلکه موضوعی مرتبط با سلامت عمومی، عدالت اجتماعی و حق شهر می‌داند.

بازآفرینی شهری، سرزندگی و مصرف پایدار

کتاب بازآفرینی شهری، سرزندگی و مصرف پایدار دارای یک چارچوب نظری قوی برای فهم پیاده‌روی به‌مثابه رفتار مصرفی و سیاست‌گذاری اقتصادی ارائه می‌دهد و ارتباط میان سرزندگی، بازآفرینی شهری و مصرف پایدار و اقتصاد کوچک‌مقیاس را به‌طور سیستماتیک نشان می‌دهد. از این جهت این کتاب یک لایه مهم تازه به مدل‌های سنتی پیاده‌مداری اضافه می‌کند؛ این زاویه دید کمتر در آثار دیگر طرفداران جنبش پیاده مداری از جمله اسپک، مونییر یا جیکوبز دیده می شود.

گذار از سنجش کالبدی به سنجش تجربه زیستی

دربرنامه‌ریزی شهری ایران، نگاه به پیاده‌روی همچنان در بند «شاخص‌های کالبدی» باقی مانده است. عرض پیاده‌رو، نوع مصالح، کف‌سازی، شیب و رمپ هرچند ضروری است، اما تنها بخش کوچکی از «واقعیت پیاده» هستند. آنچه غایب است، تجربه زیسته و ادراکی عابرپیاده از جمله احساس امنیت، گسست حواس، آرامش، تعلق، مشارکت اجتماعی و کیفیت حرکت و جابجایی است.