پیاده راه ۱۷ شهریور: بحرانِ عملکردی و اقتصادی
شکستِ پیادهراهِ دستوری
در مقاله چه معبری میتواند به پیاده راه تبدیل شود؟ در این سایت نیز به این نکته اشاره کردم که طی ۱۰سال اخیر در تهران بیش از ۱۰پیادهراه ساخته شده و تعدادی از آنها با شکست مواجه شدهاند؛ چون مناسبتی با ساخت پیادهراه نداشتند. گرچه نیت اولیهی بازآفرینی فضای شهری میدان امام حسین(ع) و محور ۱۷ شهریور، در ظاهر از یک ارادهی مثبت برای ارتقای کیفیت فضای عمومی و تقویت پیادهمداری حکایت میکرد، اما فاصلهی عمیق میان نیت و اجرا، این پروژه را به یکی از نمونههای شاخص «شکست پیادهراهسازی دستوری» در تهران بدل کرد. حذف کامل خودرو، قطع پیوندهای حرکتی پیشین، و جایگزینی آنها با زیرگذرها، نهتنها مسئلهای را حل نکرد، بلکه به نارضایتی گستردهی کسبه، ساکنان و کاربران روزمرهی این محور انجامید.
برخلاف پیادهراه ۱۵ خرداد که با وجود نقدهای جدی وارد بر آن، بهواسطهی تراکم فعالیتهای اقتصادی، حضور دائمی جمعیت و مقصدبودن فضا، همواره نوعی حیات اجتماعی را حفظ کرده است، محور ۱۷ شهریور در دورههای مختلف با پدیدهی «خالیبودن فضا» و «احساس ناامنی» مواجه شد. این وضعیت نشان میدهد که صرفِ خلق یک فضای کالبدی وسیع، اگر از منطق اجتماعی و اقتصادی فضا جدا شود، نهتنها کیفیت شهری تولید نمیکند، بلکه خود به مسئلهای تازه بدل میشود. در این پروژه، هزینههای قابلتوجهی صرف سنگفرش، مبلمان و بازآرایی کالبدی شد، اما به دلیل بیتوجهی به کاربریهای فعال، جذب مردم و الگوهای واقعی حضور، نتیجه نهایی چیزی جز رکود نسبی و تضعیف حیات اقتصادی نبود.
مسئلهی بنیادین پروژه ۱۷ شهریور، طراحی آن بهمثابه یک «جزیرهی محصور» بود. پیادهراهی که به شبکهی حرکتی پیش و پس از خود متصل نباشد، همانند رگی است که دو سر آن بسته شده باشد؛ در چنین شرایطی، خون، یعنی جریان حرکت، زندگی و اقتصاد شهری در آن متوقف و دچار لختگی میشود. این در حالی است که پیادهمداری، ذاتاً پدیدهای شبکهمحور است و بدون همپیوندی، معنا و کارکرد خود را از دست میدهد.
خطای راهبردی مدیریت شهری در این پروژه، تعمیم یک نسخهی واحد به زمینههایی کاملاً متفاوت بود. این تصور سادهانگارانه که چون بستن یک خیابان تجاری در تبریز یا مشهد موفق بوده، میتوان هر خیابانی را، از جمله محوری با کارکرد مختلط، عبوری و محلی مانند ۱۷ شهریور، به همان شیوه مسدود کرد، نشاندهندهی فقدان درک زمینهمحور از شهر است. پیادهراهسازی در بافتهای تجاری موفق، در واقع نوعی استراتژی بازاریابی شهری است؛ استراتژیای که بر پایهی مقصدبودن فضا، تقاضای پیاده و منطق اقتصاد خرد شکل میگیرد، نه صرفاً بر اساس تصمیم اداری یا الگوی کالبدی.
در مورد ۱۷ شهریور، مدیران شهری تصور کردند که با ساختن یک «پیادهراه بزرگ»، در حال «پیادهمدار کردن» تهران هستند. اما آنچه در عمل رخ داد، ایجاد یک «دیوار کالبدی» در شبکهی همپیوند حرکت در شرق تهران بود. آنها متوجه نشدند که ۱۷ شهریور یک «مقصد تجاری محض» مانند خیابان تربیت تبریز نیست، بلکه یک «مجرای حیاتی زندگی شهری» است؛ محوری که نقش آن، اتصال محلات، عبور روزمره، توقف کوتاه مدت و تداوم جریان زندگی بوده است. با قطع این مجرا، نه پیادهمداری محقق شد و نه رونق اقتصادی ونه وعده داده شده شکل گرفت.
قبلا در همین سایت به بهانه ساخت پیاده راه آیینی ( 17 شهریور) «از تجربه های شهرسازی دنیا بیاموزیم » ، به اشتیاق بی امان شهرداری تهران به ایجاد پیاده راه سخن گفتم. رویکردی که در آن، فضا بیش از آنکه برای حرکت روزمره، اقتصاد خرد و زندگی عادی شهروندان طراحی شود، برای تصویر، مناسک و نمایش بازآفرینی میشود. در چنین نگاهی، پیادهراه به صحنهای برای دیدهشدن تبدیل میشود، نه به شبکهای زنده از رفتوآمد و حضور. بنابراین پروژه ۱۷ شهریور نشان میدهد که تداوم این منطق، چگونه میتواند به قطع جریان زندگی شهری، تضعیف عملکرد اقتصادی و افزایش احساس ناامنی بینجامد.
در نهایت، پروژههایی از جنس ۱۷ شهریور، همچون نمونههایی نظیر حافظیه شیراز، روی کاغذ «زیبا» و در تصاویر رسمی «موفق» بهنظر میرسند، اما در تجربهی زیستهی شهروندان، با اختلال عملکردی، کاهش حضور، رکود اقتصادی و تضعیف حس تعلق همراهاند. این شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت روزمره، یکی از خطرناکترین نشانههای ناکارآمدی سیاستهای کالبدمحور است.
پیادهراه نه یک «تزیین شهری» است و نه ابزاری نمایشی برای گزارش عملکرد. پیادهراه، اگر درست فهم شود، یک میدان مغناطیسی اجتماعی است؛ فضایی که تنها در صورت همراستایی با بافت اطراف، شبکهی حرکت، منطق اقتصادی و ریتم زندگی روزمره میتواند موفق شود. در غیر این صورت، آنچه ساخته میشود نه فضای عمومی، بلکه مداخلهای پرهزینه و کماثر خواهد بود.

