میدان پژوهش مشهد

ارسال شده در توسط معینی
AberShahr > شهر > میدان پژوهش مشهد

روایت میدان پژوهش مشهد

گسست میان بازآفرینی کالبدی و ذکاوت پیاده

وقتی نوآوری، بدن عابر را فراموش می‌کند

تجربه‌ی «کارخانه نوآوری مشهد» در میدان پژوهش، یکی از گویاترین نمونه‌ها برای فهم شکاف میان نیت‌های توسعه‌خواهانه و واقعیت‌های زیسته‌ی شهری در ایران است. پروژه‌ای که در ظاهر، نماد بازآفرینی، نوآوری و آینده‌نگری معرفی شد، اما درعمل، به نمونه‌ای شاخص از نادیده‌گرفتن حرکت انسانی، عدالت فضایی و ذکاوت پیاده بدل گشت. این پروژه، نه به دلیل ضعف معماری، بلکه به‌واسطه‌ی خطاهای بنیادین در جانمایی، حکمرانی و فرآیند تصمیم‌سازی، واجد نقد جدی است.

  

پروژه‌ای با نیت مثبت، در بستری مسئله‌دار

کارخانه نوآوری مشهد با درسال 1398 هزینه‌ای حدود ۱۰۰ میلیارد تومان، توسط شهرداری و با هدف ایجاد زیست‌بومی برای استارتاپ‌ها، نوآوران و کسب‌وکارهای نوپا شکل گرفت. بازسازی کارخانه متروکه کوکاکولا و تبدیل آن به فضایی برای هم‌افزایی فناوری، در نگاه نخست، تصمیمی قابل دفاع به نظر می‌رسید. فضاهای اشتراکی، دفاتر مستقل، آمفی‌تئاتر، کافه و آزمایشگاه نوآوری، همه نشانه‌هایی از یک پروژه‌ی معاصر و نوآورانه بودند. روزانه صدها نفر از این فضا استفاده می‌کنند و از منظر عملکرد داخلی، پروژه فعال است. اما مسئله‌ی اصلی هرگز درون ساختمان نبود؛ مسئله در نسبت این بنا با شهر شکل گرفت. تلخ‌تر آنکه که داخل این ساختمان، جوانان در حال برنامه‌نویسی برای «شهر هوشمند» هستند، در حالی که خودِ ساختمان در یکی از «بی‌خردترین» نقاط شهر از نظر برنامه‌ریزی مستقر شده است.

خطای استراتژیک جانمایی؛ استقرار قلب در گلوگاه خفگی

میدان پژوهش یکی از پیچیده‌ترین گره‌های ترافیکی مشهد است؛ محلی با اتصال چند شریان اصلی، جریان سنگین خودرو و سابقه‌ی مزمن ازدحام است. استقرار یک کارکرد «جذب‌کننده‌ی سفر» با مقیاس کلان، دقیقاً در چنین نقطه‌ای، نشان‌دهنده‌ی غیبت تفکر سیستمی در مدیریت شهری است. در هیچ‌یک از تجارب معتبر شهرسازی معاصر، مراکز تعامل‌محور در قلب گره‌های اشباع‌شده‌ی ترافیکی کاشته نمی‌شوند.

این تصمیم، نه‌تنها باری تازه بر گره‌ای فرسوده تحمیل کرد، بلکه امکان شکل‌گیری یک میدان شهری واقعی را نیز از بین برد. میدان پژوهش می‌توانست به یک پلازای پیاده‌محور برای پیوند دانشگاه فردوسی و بافت پیرامون بدل شود؛ اما همچنان یک میدان خودرومحور باقی ماند که فقط کالبدی مدرن در میانه‌ی آن کاشته شد.

شکست ذکاوت پیاده در مقیاس خرد

در مقیاس انسانی، پروژه با مجموعه‌ای از ناکارآمدی‌های به‌هم‌پیوسته مواجه است:

  • دسترسی پیاده از لبه‌های میدان ناامن، گسسته و فاقد حق تقدم است؛
  • مسیرهای دسترسی برای افراد دارای معلولیت یا سالمند با استانداردهای شهرهمگان (ناوبری فراگیر) فاصله دارد؛
  • محوطه‌ی باز پروژه فاقد سایه، خرداقلیم و آسایش حرارتی است و در فصول گرم عملاً ضدپیاده عمل می‌کند؛
  • پیوند مؤثر با حمل‌ونقل عمومی شکل نگرفته و «مایل آخر» به مسیری مرده و پرمخاطره تبدیل شده است.

در اینجا، ذکاوت پیاده قربانی زیبایی‌شناسی کالبدی شده است؛ گویی بدن عابر، متغیری مزاحم در فرآیند طراحی بوده است.

شهرداری؛ از تسهیل‌گر تا کارفرمای رقیب

یکی از بنیادی‌ترین نقدها به این پروژه، نقش شهرداری به‌عنوان مالک، طراح، مجری و بهره‌بردار است. در اغلب تجارب جهانی، شهرداری‌ها نقش تسهیل‌گر مثل اصلاح مقررات، بهبود دسترسی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های عمومی دارند. اما در مشهد، شهرداری با بودجه‌ی عمومی وارد ساخت و مالکیت یک مرکز نوآوری شد؛ نقشی که ذاتاً به دانشگاه‌ها و بخش خصوصی تعلق دارد. نتیجه این اقدام، انحراف منابع از اولویت‌های حیاتی شهر بود؛ منابعی که می‌توانست صرف ارتقای پیاده‌روها، ایمنی شبانه، یا عدالت دسترسی در محلات فرودست شود، به پروژه‌ای ویترینی اختصاص یافت.

طرد محله؛ بی‌عدالتی فضایی پنهان

محله‌ی پیرامون میدان پژوهش، سال‌ها نیازمند فضای سبز، مکث و تعامل اجتماعی بود. اما این نیاز، در برابر پروژه‌ای فرامحله‌ای ودر مقیاس شهری نادیده گرفته شد. ساکنان محلی، امروز با فضایی مواجه‌اند که نه برای آنان طراحی شده و نه به آنان تعلق دارد. احساس «غریبه بودن در محله‌ی خود» به کاهش تعلق مکانی، افت نظارت اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی انجامیده است. این پروژه، نمونه‌ای روشن از بی‌عدالتی زیست‌محیطی نیز هست، چراکه موجب تشدید جزیره حرارتی، افزایش آلودگی صوتی و از دست رفتن یک فرصت تنفسی در قلب محله خواهد شد.

روایت تجربه زیسته؛ حذف صدای منتقد

در طول فرآیند شکل‌گیری این پروژه، به‌عنوان مشاور، تلاش کردم با برگزاری نشست‌های تخصصی، دعوت از صاحب‌نظران و ارائه‌ی تحلیل‌های انتقادی، پروژه را متوقف یا دست‌کم بازاندیشی کنم. حتی برنامه‌ریزی برای انتشار این نقدها در قالب یک کتاب مستقل انجام شد البته انتشار نیافت. اما نظام تصمیم‌گیری، نه‌تنها هشدارها را نپذیرفت، بلکه در نهایت صدای منتقد را حذف کرد.

حذف از پروژه، نه به دلیل خطای فنی، بلکه به‌سبب ایستادن در برابر منطق «ساختن به هر قیمت» بود. این تجربه نشان داد که در غیاب نهادهای مستقل مدنی و حرفه‌ای، حتی آگاه‌ترین مشاوران نیز در برابر اراده‌های سازمانی غیرپاسخ‌گو، قدرت محدودی دارند.

 پارادوکسِ دارایی در برابرِ زندگی؛ اعیان‌سازی و توهمِ ثروت

در تحلیلِ نهایی پروژه میدان پژوهش، با یک پارادوکس اقتصادی روبرو هستیم. عده‌ای از مالکانِ محلی ممکن است به دلیل استقرار این سازه‌ی مدرن و لوکس، شاهد افزایش چشم‌گیر قیمت املاک خود باشند. در نگاه اول، این یک «منفعت» به نظر می‌رسد، اما از منظر «عدالت شهری»، این افزایش قیمت می‌تواند نقابی بر چهره‌ی یک شکستِ اجتماعی باشد.

۱. ارزشِ مبادله در برابرِ ارزشِ مصرف

در ادبیاتِ شهرسازی انتقادی، میان «ارزش مبادله» (قیمت ملک در بازار) و «ارزش مصرف» (لذت و کیفیتی که فرد از زندگی در محیط می‌برد) تفاوت وجود دارد.

  • ثروتِ کاغذی: مالکِ خانه‌ای در اطراف میدان پژوهش ممکن است روی کاغذ ثروتمندتر شده باشد، اما در واقعیت، او «حقِ آسایش»، «حقِ هوای پاک» و «حقِ حرکتِ بی‌دغدغه» در محله‌اش را فروخته است تا به این قیمت برسد. او اکنون در خانه‌ای گران‌تر زندگی می‌کند، اما برای یک پیاده‌روی ساده با فرزندش یا دسترسی به یک فضای سبز محلی، باید هزینه‌ی بیشتری (از نظر زمانی و روانی) بپردازد.

۲. اعیان‌سازی (Gentrification) و طردِ تدریجی

افزایش قیمت املاک بر اثر پروژه‌های «ویترینی»، منجر به پدیده‌ی اعیان‌سازی می‌شود.

  • جایگزینیِ ساکنان: با بالا رفتن قیمت‌ها و هزینه‌های زندگی در محله، به تدریج بافتِ اجتماعیِ اصیل که «خردِ جمعیِ» محله را می‌ساختند، مجبور به ترک منطقه می‌شوند و جای خود را به لایه‌هایی می‌دهند که پیوندی با تاریخِ محله ندارند. این یعنی پروژه نه تنها فضا را از محله گرفت، بلکه به مرور «مردم» را هم از محله می‌گیرد. ثروتی که به قیمتِ تخریبِ انسجامِ اجتماعی محله به دست آید، در بلندمدت به «ناپایداری شهری» منجر می‌شود.

۳. رانتِ فضایی: وقتی یک پروژه‌ی بزرگ شهری بدونِ پیوستِ اجتماعی، قیمتِ زمین را بالا می‌برد، در واقع نوعی «رانتِ فضایی» ایجاد شده است. در مقابل، «عدالت شهری» بر این باور است که نفعِ اقتصادی باید از طریقِ بهبودِ خدمات (پارک، پیاده‌رو، امنیت) به کلِ جامعه برسد، نه اینکه صرفاً با ساختِ یک سازه‌ی شیک، قیمتِ دیوارها را بالا ببرد در حالی که کفِ خیابان از ترافیک و آلودگی در حال خفقان است.

جمع‌بندی: نوآوری بدون انسان‌محوری

کارخانه نوآوری مشهد ثابت می‌کند که ذکاوت، اگر فقط درون ساختمان محبوس بماند، به پوسته‌ای توخالی بدل می‌شود. نوآوری واقعی از خیابان آغاز می‌شود، از مسیرهای امن و قابل دسترس همگان، از حق تقدم بدن، از میدان‌هایی که مردم در آن مکث می‌کنند. این پروژه، فرصتی بود برای خلق یک میدان هوشمند پیاده‌مدار؛ فرصتی که در هیاهوی رزومه‌سازی مدیریتی از دست رفت.

شکست این پروژه، شکست یک فرد یا یک گروه نیست؛ شکست سیستمی است که تحمل شنیدن «نه» را ندارد. بنابراین تجربه احداث کارخانه نوآوری مشهد (کارخانه کوکای سابق )  در میدان پژوهش، یکی از بهترین مصادیق برای تحلیل «گسست میان بازآفرینی کالبدی و ذکاوت پیاده» در ایران است. این پروژه که با هدف تبدیل یک کارخانه متروکه  صنعتی به قطب تکنولوژی ساخته شد، از منظر معماری تحسین شده است، اما از دیدگاه « شهرانسانی» ، «عدالت دسترسی» و «عدالت شهری» نقدهای جدی بر آن وارد است.

معینی
smmoeini@gmail.com
سلام، به عابر-شهر خوش آمدید. اینجا وبگاه شخصی سید محمد مهدی معینی فارغ التحصیل دکترای شهرسازی با گرایش برنامه ریزی شهری از دانشگاه نیوکاسل-انگلستان است. تحصیل و زندگی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی همراه با بیش از 30سال سابقه کار اجرایی و پژوهشی در مدیریت شهر تهران تجربه ای بس گرانقدر است که امیدوارم بتوانم از این طریق حاصل آنرا به دیگران انتقال دهم.

دیدگاهتان را بنویسید