فقر دسترسی در مشهد

ارسال شده در توسط معینی
AberShahr > پیاده مداری > فقر دسترسی در مشهد

فقر دسترسی در مشهد؛ وقتی «زائر» بر «مجاور» پیشی می‌گیرد

مشهد فقط یکی از کلان‌شهرهای ایران نیست. شهر، به‌واسطه حرم امام رضا (ع)، ویژگی‌ای دارد که آن را از بسیاری از شهرهای دیگر کشور متمایز می‌کند. میلیون‌ها نفر هر سال از شهرهای مختلف ایران و کشورهای دیگر برای زیارت به مشهد می‌آیند و همین جریان گسترده زائر، بخش مهمی از اقتصاد، حمل‌ونقل و سازمان فضایی شهر را تحت تأثیر قرار داده است. برخی منابع تعداد زائران و گردشگران سالانه مشهد را بیش از ۲۰ میلیون نفر اعلام می‌کنند.

اما در پس این تصویر بزرگ و پرشکوه، پرسشی وجود دارد که کمتر دیده شده است: سهم بدنِ زائری که از راهی دور آمده و خسته است، و سهم مجاوری که در چند کیلومتری حرم زندگی می‌کند ولی به دلیل هزینه، ترافیک و دشواری دسترسی، از حضور در قلب معنوی شهر بازمی‌ماند، کجاست؟

به نظر می‌رسد مشهد، دست‌کم در پیرامون حرم رضوی، با نوعی پارادوکس دسترسی مواجه است. از یک سو، شهر برای جابه‌جایی میلیون‌ها زائر، شبکه حمل‌ونقل عمومی، اتوبوسرانی و خطوط مترو ایجاد کرده و سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی در این حوزه صورت گرفته است؛ اما از سوی دیگر، داشتن زیرساخت حمل‌ونقل لزوماً به معنای داشتن دسترسی عادلانه نیست. ممکن است یک شهر از نظر تعداد خطوط، ایستگاه‌ها و ظرفیت جابه‌جایی مجهز باشد، اما هنوز گروه‌هایی از مردم برای رسیدن به یک مقصد مهم، زمان، پول و انرژی بیشتری بپردازند.

اینجاست که مفهوم «دسترسی» از یک واژه فنی به یک مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود.

ممکن است یک شهروند مشهدی در محله‌ای دورتر از مرکز، مانند گلشهر یا پنج‌تن، فقط چند کیلومتر با حرم فاصله داشته باشد؛ اما همین فاصله کوتاه، در عمل از طریق زمان انتظار، تعویض وسیله، هزینه حمل‌ونقل، ازدحام، دشواری پارکینگ، شلوغی مسیرها و گرانی خدمات پیرامون حرم به سفری طولانی و پرهزینه تبدیل شود. در چنین شرایطی، فاصله جغرافیایی دیگر معیار واقعی دسترسی نیست. آنچه اهمیت دارد، فاصله‌ای است که بدن، زمان و جیب انسان باید طی کنند.

این همان جایی است که می‌توان از مفهوم فقر دسترسی سخن گفت.

در ادبیات جدید حمل‌ونقل، «فقر حمل‌ونقل» فقط به ناتوانی در پرداخت کرایه محدود نمی‌شود. دسترسی ناکافی، گذر از موانع فیزیکی، زمان بیش از حد، محدودیت جسمی، نبود گزینه مناسب و ناتوانی در رسیدن به مقصدهای ضروری، همگی می‌توانند انسان را در معرض فقر حمل‌ونقل قرار دهند. پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که حمل‌ونقل و دسترسی نابرابر می‌تواند به حذف اجتماعی منجر شود؛ یعنی فرد نه فقط سفر دشوارتری دارد، بلکه بعضی فرصت‌های زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را نیز از دست می‌دهد.

در مشهد، این مسئله ابعاد دیگری هم پیدا می‌کند؛ زیرا مقصد مورد بحث فقط یک مرکز تجاری یا اداری نیست. حرم برای بسیاری از مردم یک مقصد معنوی و هویتی است. بنابراین هنگامی که دسترسی به آن برای بخشی از ساکنان شهر دشوار می‌شود، مسئله فقط حمل‌ونقل نیست؛ مسئله حق حضور در شهر است. لذا از این منظر، تجربه «مجاور» اهمیت پیدا می‌کند.

ممکن است زائری از شهری دور با قطار یا اتوبوس وارد مشهد شود، هزینه سفر و اقامت را بپردازد و خود را به حرم برساند؛ اما شهروندی که سال‌هاست در مشهد زندگی می‌کند و حرم بخشی از زندگی روزمره و هویت شهری اوست، به دلیل هزینه‌های رفت‌وآمد، ترافیک و افزایش هزینه‌های پیرامون مرکز شهر، کمتر بتواند به آنجا برود. در اینجا یک تناقض عجیب شکل می‌گیرد: کسی که از دور آمده، گاهی از کسی که در کنار حرم زندگی می‌کند، دسترسی آسان‌تری به حرم دارد.

این پرسش، ما را از مفهوم «دسترسی برابر» به مفهوم عمیق‌تری می‌رساند که در ادبیات عدالت اجتماعی از آن با عنوان عدالت بازشناختی یاد می‌شود؛ یعنی اینکه برنامه‌ریزی فقط منابع را توزیع نکند، بلکه تفاوت تجربه‌ها، نیازها و موقعیت گروه‌های مختلف را نیز به رسمیت بشناسد. در ادبیات جدید عدالت فضایی، سه بعد توزیعی، رویه‌ای و بازشناختی در کنار یکدیگر مطرح می‌شوند؛ نابرابری زمانی شکل عمیق‌تری پیدا می‌کند که نه‌تنها منابع به‌طور نابرابر توزیع شوند، بلکه تجربه گروه‌های کمتر دیده‌شده نیز در فرآیند تصمیم‌گیری به رسمیت شناخته نشود. در این ارتباط می توان به مقاله اخیر نانسی فریزر اشاره کرد که وی با تفکیک تحلیلی میان بازتوزیع و بازشناسی، نشان داد که عدالت صرفاً به توزیع عادلانه منابع محدود نمی‌شود؛ گروه‌ها باید در نظم اجتماعی و نهادی نیز به رسمیت شناخته شوند. این ایده بعدها در مطالعات شهری و عدالت فضایی به مسئله بازشناسی تجربه‌ها و نیازهای گروه‌های کمتر دیده‌شده نیزتعمیم یافت.[1]

اما داستان فقط به مجاور کم‌درآمد ختم نمی‌شود. خود زائر نیز ممکن است قربانی همین نظام دسترسی باشد. بسیاری از زائرانی که با قطار یا اتوبوس از شهرهای دور به مشهد می‌آیند، سالمندند، توان جسمی محدودی دارند یا متعلق به خانوارهایی با درآمد پایین‌تر هستند. آنان پس از ساعت‌ها سفر، وارد شهری می‌شوند که باید برایشان مقصد آرامش و زیارت باشد. اما اگر در اطراف حرم با گرانی هتل و خدمات، ازدحام، مسیرهای طولانی و دشوار، سطوح نامناسب و کمبود فضاهای استراحت مواجه شوند، بدن خسته آنان بار دیگری از فشار را تحمل خواهد کرد.

در اینجا با پدیده‌ای مواجه می‌شویم که شاید بتوان آن را فقر هم‌زمانیِ بدن و اقتصاد نامید: فرد هم خسته است و هم توان مالی محدودی دارد. هم به استراحت نیاز دارد و هم مجبور است بیشتر راه برود. هم به مسیر کوتاه‌تر نیاز دارد و هم ممکن است برای انتخاب مسیر ارزان‌تر، زمان بیشتری صرف کند. در چنین شرایطی، «زائر» دیگر صرفاً یک عدد آماری نیست. پشت هر سفر، بدنی با سن، توانایی، خستگی، درآمد و محدودیت زمانی متفاوت وجود دارد.

این نکته‌ای است که شاید در شیوه متعارف برنامه‌ریزی شهری کمتر دیده می‌شود. آمار به ما می‌گوید چند میلیون نفر وارد شهر شده‌اند؛ اما معمولاً نمی‌پرسد این میلیون‌ها نفر با چه کیفیتی حرکت کرده‌اند؟ چه مدت در راه بوده‌اند؟ چقدر هزینه کرده‌اند؟ چند بار مجبور به توقف شده‌اند؟ و چه کسانی به دلیل همین موانع اصلاً سفر یا زیارت خود را انجام نداده‌اند؟

این تفاوت بسیار مهم است. ما معمولاً آنچه را که اتفاق افتاده، اندازه می‌گیریم؛ اما آنچه را که به دلیل موانع هرگز اتفاق نیفتاده است، نمی‌بینیم.

شاید یکی از مهم‌ترین بخش‌های «ذکاوت پیاده» همین باشد: دیدن سفرهایی که انجام نشده‌اند، مکث‌هایی که ناخواسته تحمیل شده‌اند و بدن‌هایی که پیش از رسیدن به مقصد، از ادامه مسیر منصرف شده‌اند.

از این منظر، مدیریت شهری مشهد نباید تنها به «تعداد زائر» توجه کند. تعداد زائر یک شاخص مهم اقتصادی و مدیریتی است، اما برای فهم عدالت شهری کافی نیست. باید پرسید این زائران چه کسانی هستند، چگونه سفر می‌کنند، چه میزان توان اقتصادی دارند، چه تعداد سالمند یا کم‌توان هستند و تجربه آنان از حرکت در شهر چگونه است. همان‌قدر که باید درباره زائر بدانیم، باید درباره مجاور نیز بدانیم.

در این میان، منشور حقوق و مسئولیت‌های شهرنشینی مشهد می‌تواند نقطه اتکای مهمی باشد. این منشور که در سال ۱۳۹۸ به تصویب شورای اسلامی شهر مشهد رسید، حق برخورداری از زندگی شایسته، کرامت انسانی، امنیت و ایمنی و نیز دسترسی برابر به فضاها، زیرساخت‌ها، تجهیزات، امکانات و خدمات عمومی را از حقوق شهرنشینان دانسته و شهرداری را موظف به پیگیری اجرای مفاد آن کرده است.  اما اگر این اصل را تا انتهای منطقی آن دنبال کنیم، یک پرسش جدید پدیدار می‌شود: آیا «حق دسترسی برابر» در مشهد فقط باید درباره مدرسه، پارک، حمل‌ونقل و خدمات روزمره باشد، یا باید حق دسترسی مجاور به قلب معنوی شهر خود را نیز دربرگیرد؟

به گمان من، اینجا می‌توان یک اصل جدید را برای بحث عدالت شهری در شهر زیارتی پیشنهاد کرد: حق زیارت مجاور.

این عبارت را نباید یک حکم حقوقی موجود تلقی کرد؛ بلکه آن را باید یک پیشنهاد برای بازاندیشی سیاست شهری دانست. اگر شهر مشهد خود را شهری برای زندگی و زیارت معرفی می‌کند، مجاور نباید در نظام دسترسی شهری به شهروند درجه دوم تبدیل شود. حق زیارت او باید در کنار حق حضور زائر دیده شود، نه در برابر آن.

به رسمیت شناختن این حق، به معنای ترجیح مجاور بر زائر نیست. اتفاقاً نقطه آغاز عدالت همین است که هر دو دیده شوند. زائر برای چند روز یا چند ساعت وارد شهر می‌شود و مجاور تمام زندگی خود را در آن می‌گذراند. یکی نیازهای زیارتی دارد و دیگری نیازهای روزمره و هویتی. سیاست شهری باید بتواند میان این دو رابطه‌ای عادلانه برقرار کند.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که «چگونه تعداد بیشتری زائر را جابه‌جا کنیم؟» بلکه باید پرسید: چگونه می‌توان شهری ساخت که زائر و مجاور، سالمند و جوان، توانمند و کم‌توان، فقیر و غنی، همگی بتوانند با هزینه، زمان و فشار جسمی معقول از شهر استفاده کنند؟

این تغییر پرسش، تغییر مهمی است. زیرا وقتی هدف صرفاً جابه‌جایی تعداد بیشتری انسان باشد، سرعت و ظرفیت مهم‌ترین شاخص‌ها خواهند بود. اما وقتی هدف عدالت در دسترسی باشد، زمان، هزینه، خستگی بدن، ایمنی، آسایش و کرامت نیز وارد محاسبه می‌شوند.

در این نگاه، مسیر پیاده از محله‌های کم‌برخوردار به حرم فقط یک مسیر پیاده نیست؛ بخشی از زیرساخت عدالت شهری است. ایستگاه اتوبوس فقط یک نقطه در شبکه حمل‌ونقل نیست؛ جایی است که یک سالمند ممکن است در آن منتظر بماند. رمپ فقط یک عنصر فنی نیست؛ ممکن است تفاوت میان حضور و غیبت یک فرد دارای معلولیت در فضای شهری باشد.

و شاید مهم‌تر از همه، عدالت در شهر زیارتی باید از «بدن» آغاز شود.

حرمت شهر فقط در شکوه گنبدها و بناهای تاریخی آن نیست. حرمت شهر را باید در نحوه برخورد آن با بدن‌های خسته نیز سنجید؛ بدنی که ساعت‌ها در قطار نشسته، کودکی که دست والد خود را گرفته، سالمندی که آهسته راه می‌رود، فردی که ویلچر دارد، یا مجاوری که برای رسیدن به حرم باید چند برابر توان مالی و زمانی خود هزینه کند.

اگر بخواهیم منشور حقوق شهرنشینی مشهد را از سطح متن به سطح زندگی روزمره بیاوریم، شاید نخستین گام آن باشد که تجربه بدن عابر را به رسمیت بشناسیم. این همان جایی است که «ذکاوت پیاده» از یک نگاه صرفاً طراحی‌شده به شهر فراتر می‌رود و به یک ابزار فهم سیاست شهری تبدیل می‌شود.

مشهد به چنین نگاهی نیاز دارد؛ نگاهی که در آن، تعداد زائران تنها معیار موفقیت نباشد، بلکه کیفیت حضور آنان و کیفیت زندگی مجاوران نیز سنجیده شود. مسیرهای منتهی به حرم نباید به دیواری از هزینه، زمان، ترافیک و خستگی تبدیل شوند.

در نهایت، شهر زیارتی زمانی می‌تواند مدعی عدالت باشد که نه فقط برای رسیدن مردم به حرم، بلکه برای رسیدن عادلانه همه مردم به شهر برنامه‌ریزی کند. و شاید پرسش اصلی همین باشد:

آیا مشهد برای زائران خود شهر را آماده کرده است، یا برای مجاورانی که باید تمام عمر در همین شهر زندگی کنند؟

پاسخ این پرسش، می‌تواند یکی از مهم‌ترین آزمون‌های عدالت شهری در مشهد باشد. بنابراین اگر تجربه عابر در فرایند تصمیم‌سازی شنیده نشود، مسئله فقط مشارکت‌ندادن مردم نیست؛ مسئله، بازشناخته‌نشدن دانش بدن و تجربه زیسته آنهاست.

# فقر دسترسی، حق دسترسی مجاور، زایر، مجاور،مشهد، منشور شهرنشینی

[1] -Fraser, Nancy. (1995). “Recognition or Redistribution? A Critical Reading of Iris Young’s Justice and the Politics of Difference.” Journal of Political Philosophy, 3(2), 166–180.

معینی
smmoeini@gmail.com
سلام، به عابر-شهر خوش آمدید. اینجا وبگاه شخصی سید محمد مهدی معینی فارغ التحصیل دکترای شهرسازی با گرایش برنامه ریزی شهری از دانشگاه نیوکاسل-انگلستان است. تحصیل و زندگی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی همراه با بیش از 30سال سابقه کار اجرایی و پژوهشی در مدیریت شهر تهران تجربه ای بس گرانقدر است که امیدوارم بتوانم از این طریق حاصل آنرا به دیگران انتقال دهم.