شهر مراقبت‌گر

ارسال شده در توسط معینی
AberShahr > شهر > شهر مراقبت‌گر

شهر مراقبت‌گر؛ وقتی زیرساخت پیاده‌روی مراقبت می‌شود

در سفر اخیرم به اسپانیا، با مفهومی روبه‌رو شدم که در نگاه نخست، شاید چندان ارتباطی با پیاده‌روی و برنامه‌ریزی شهری نداشته باشد: «شهر مراقبت‌گر». اما هرچه بیشتر درباره آن جستجو کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که میان مراقبت و شیوه حرکت در شهر رابطه‌ای عمیق وجود دارد؛ رابطه‌ای که در برنامه‌ریزی شهری معمولاً دیده نمی‌شود.

وقتی از مراقبت صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهنمان به خانه می‌رود؛ به مادری که از کودک خود مراقبت می‌کند، فرزندی که از پدر یا مادر سالمندش نگهداری می‌کند، پرستاری که به بیمار رسیدگی می‌کند یا کسی که باید هر روز فردی دارای معلولیت را همراهی کند. اما بخش بزرگی از این مراقبت در خانه اتفاق نمی‌افتد. مراقبت، ناگزیر از خانه خارج می‌شود و وارد شهر می‌شود. برای رفتن به مدرسه، درمانگاه، داروخانه، فروشگاه، پارک، ایستگاه اتوبوس، محل کار یا حتی یک دیدار ساده با دیگران.

اینجاست که یک پرسش مهم شکل می‌گیرد اگر شهر قرار است از انسان‌های خود مراقبت کند، آیا پیاده‌روها و مسیرهای حرکت نیز نباید بخشی از نظام مراقبت شهری باشند؟

بارسلونا برای پاسخ به بخش نخست این پرسش، تجربه جالبی را با  عنوان بارسلونا مراقبت می‌کند(Barcelona Cuida)» شکل داده است.  این ایده در قالب مراکزی در سال ۲۰۱۹ به‌عنوان یک فضای عمومی برای اطلاعات، راهنمایی و پشتیبانی در حوزه مراقبت آغاز به کار کرد. هدف آن فقط کمک به فردی که نیازمند مراقبت است، نیست؛ بلکه حمایت از کسانی را نیز دربرمی‌گیرد که این مراقبت را انجام می‌دهند. شهرداری، منابع مربوط به مراقبت را در این مراکز و شبکه مرتبط با آن قابل دسترس‌تر کرده و خدماتی از جمله راهنمایی، مشاوره، حمایت از مراقبت‌کنندگان و دسترسی به منابع موجود را سامان داده است.

اهمیت این تجربه در خودِ ساختمان یا مرکز خدماتی نیست. اهمیت آن در این تغییر نگاه است که مراقبت را از یک امر خصوصی و پنهان به یک موضوع عمومی و شهری تبدیل می‌کند. شهر به‌جای اینکه مسئولیت مراقبت را تماماً بر دوش خانواده بگذارد، بخشی از آن را در سطح سیاست عمومی به رسمیت می‌شناسد.

اما همین‌جا باید سؤال دیگری پرسید: مراقبتی که در سیاست اجتماعی به رسمیت شناخته شده است، وقتی از ساختمان خارج می‌شود، در خیابان چه شکلی پیدا می‌کند؟

تصور کنیم مادری را که کودک خود را با کالسکه برای مراجعه به درمانگاه می‌برد. یا سالمندی که همراه فرزندش برای انجام یک کار اداری از خانه خارج شده است. یا مراقب حرفه‌ای که در طول روز باید از خانه‌ای به خانه دیگر برود و از چند سالمند یا بیمار مراقبت کند. مراقبت در چنین شرایطی یک فعالیت ساکن نیست؛ مراقبت، حرکت می‌کند.

اگر مسیر ناهموار باشد، مراقبت دشوارتر می‌شود. اگر شیب بیش از حد باشد، مراقب باید انرژی بیشتری صرف کند. اگر نیمکت و محل مکث وجود نداشته باشد، سالمند مجبور است سریع‌تر از توان بدن خود حرکت کند. اگر تقاطع ناامن باشد، مراقب باید همزمان به کودک، سالمند یا فرد ناتوان و به خودروهای عبوری توجه کند. در این شرایط، کیفیت پیاده‌رو دیگر فقط مسئله آسفالت، کف‌سازی یا زیبایی نیست؛ به بخشی از کیفیت خودِ مراقبت تبدیل می‌شود. از همین زاویه می‌توان گفت پیاده‌روی یکی از زیرساخت‌های پنهان شهر مراقبت‌گر است.

شهر مراقبت‌گر حداقل به سه ویژگی فضایی نیاز دارد:

  • فاصله‌های قابل تحمل،
  • مسیرهای امن و آرام،
  • و امکان مکث و همراهی.

هیچ‌یک از این سه ویژگی بدون شبکه پیاده باکیفیت تحقق پیدا نمی‌کند. شهر مراقبت‌گر به خیابان‌هایی نیاز دارد که فقط برای عبور سریع طراحی نشده باشند؛ خیابان‌هایی که بتوان در آنها آهسته راه رفت، توقف کرد، منتظر ماند، با دیگری همراه شد و در صورت نیاز نفسی تازه کرد.

این موضوع ما را به یکی از تجربه‌های مشهور بارسلونا، یعنی Superilles   یا  Superblocks که در پست های قبلی شرح داده شد، می‌رساند. در این رویکرد، چند بلوک شهری در قالب یک واحد بزرگ‌تر سازمان می‌یابند و ترافیک عبوری خودرو بیشتر به پیرامون منتقل می‌شود تا خیابان‌های درونی آرام‌تر و برای پیاده، دوچرخه، بازی و تعامل اجتماعی مناسب‌تر شوند. هدف صرفاً حذف خودرو نیست؛ هدف، بازتعریف رابطه میان حرکت، فضای عمومی و زندگی روزمره است. در منابع مرتبط با مدل بارسلونا، واحدهای معمول سوپربلوکها(Superblock  ) حدود ۴۰۰ در ۴۰۰ متر توصیف شده‌اند و بازتخصیص بخش قابل توجهی از فضای خیابان به استفاده‌های عمومی و پیاده‌محور از اهداف اصلی آن است.

اینجاست که مفهوم «شهر مراقبت‌گر» از یک سیاست اجتماعی به کالبد شهر نزدیک می‌شود. اگر کودک بتواند بدون ترس بازی کند، سالمند بتواند بدون شتاب حرکت کند، مراقب بتواند با کالسکه یا ویلچر مسیر خود را طی کند و مردم بتوانند در فضای عمومی مکث و گفت‌وگو کنند، آن‌گاه مراقبت دیگر فقط در مرکز خدمات اجتماعی اتفاق نمی‌افتد؛ خودِ فضای شهری به بخشی از نظام مراقبت تبدیل می‌شود.

البته نباید در اینجا دچار یک اشتباه رایج شد. هر سوپربلوکی الزاماً «شهر مراقبت‌گر» نیست و هر شهر مراقبت‌گری نیز الزاماً سوپربلوک ندارد. این دو، دو سطح متفاوت از مداخله‌اند.  شهر مراقبت‌گر ببیشتر به زیرساخت اجتماعی و نهادی مراقبت مربوط است؛ در حالی که سوپر بلوک ها  بیشتر به سازمان فضایی، حرکت و فضای عمومی مربوط می‌شود. اهمیت تجربه بارسلونا در این است که می‌توان این دو منطق را کنار یکدیگر دید و از رابطه میان آنها چیز تازه‌ای آموخت.

خوب است در اینجا به مفهوم «ذکاوت پیاده» (Pedestrain Inteligence) هم نظری کنیم.

تا امروز شاید پرسیده‌ایم: چگونه می‌توان مردم بیشتری را به پیاده‌روی ترغیب کرد؟ چگونه می‌توان سهم سفرهای پیاده را افزایش داد؟ کجا پیاده‌راه بسازیم؟ چگونه سرعت خودرو را کاهش دهیم؟

اما شهر مراقبت‌گر پرسش را کمی تغییر می‌دهد:

چگونه می‌توان شهری ساخت که آسیب‌پذیرترین عابر نیز بتواند در آن با کرامت، استقلال و امنیت حرکت کند؟

این دو پرسش شبیه یکدیگرند، اما نتیجه آنها یکسان نیست. سؤال اول بیشتر درباره تعداد عابران است؛ سؤال دوم درباره کیفیت تجربه عابر.

اینجا «ذکاوت پیاده» می‌تواند از یک مفهوم شاعرانه به یک منطق تصمیم‌سازی تبدیل شود. ذکاوت پیاده یعنی شهر فقط نپرسد «چند نفر از این مسیر عبور کردند؟» بلکه بپرسد:

  • چه کسی از این مسیر عبور کرد؟
  • چه کسی نتوانست عبور کند؟
  • چه کسی مجبور شد مسیر طولانی‌تری انتخاب کند؟
  • چه کسی در میانه راه نیاز به استراحت داشت؟
  • چه کسی به دلیل ترس، ناامنی یا خستگی ترجیح داد اصلاً از خانه خارج نشود؟
  • و چه کسی برای انجام یک کار ساده شهری، مجبور شد از دیگری کمک بگیرد؟

این پرسش‌ها اهمیت زیادی دارند، زیرا آنچه در آمارهای معمول دیده نمی‌شود، اغلب مهم‌ترین بخش نابرابری است. تعداد سفرهای پیاده را می‌توان شمرد، اما سفرهایی را که به دلیل مانع فیزیکی، ترس، خستگی یا هزینه هرگز انجام نشده‌اند، به ‌سادگی نمی‌توان دید.

بارسلونا در سال‌های اخیر تلاش کرده است از ابزارهای داده و فناوری نیز برای فهم بهتر دسترسی و توزیع خدمات استفاده کند. برای نمونه، شهر با همکاری Barcelona Supercomputing Center یک دوقلوی دیجیتال شهری برای بررسی دسترسی شهروندان به خدمات و امکانات توسعه داده است؛ ابزاری که امکان سنجش فاصله و دسترسی به ایستگاه‌های حمل‌ونقل، خدمات سلامت، فضاهای سبز و سایر امکانات را فراهم می‌کند و می‌تواند برای آزمون سیاست‌های مختلف شهری به کار رود.  اما درست در همین نقطه باید مراقب یک خطر باشیم: داده به‌تنهایی مراقبت ایجاد نمی‌کند.

اگر داده فقط تعداد عبور، سرعت حرکت یا تراکم جمعیت را ثبت کند، ممکن است هنوز بخش مهمی از تجربه بدن دیده نشود. ممکن است بدانیم در یک خیابان هزار نفر در روز حرکت می‌کنند، اما ندانیم که سالمندان آن را با چه زحمتی مسیر را طی می‌کنند یا چرا افراد دارای معلولیت از آن استفاده نمی‌کنند. پس شهر مراقبت‌گر و ذکاوت پیاده باید به یکدیگر متصل شوند.

شهر مراقبت‌گر، اخلاق و جهت حرکت را تعیین می‌کند؛ ذکاوت پیاده، ابزار مشاهده و تصمیم‌سازی آن را فراهم می‌کند.

یکی بدون دیگری ناقص است. اگر مراقبت باشد اما سازوکار سنجش و پاسخگویی وجود نداشته باشد، ممکن است در حد یک شعار اخلاقی باقی بماند. اگر داده و فناوری باشد اما مراقبت در مرکز تصمیم‌گیری قرار نگیرد، شهر ممکن است بسیار «هوشمند» باشد اما همچنان برای ضعیف‌ترین بدن‌ها نامناسب باقی بماند.

از اینجا می‌توان به مفهوم مهم‌تری رسید: بدنِ تجربه‌کننده باید هم منبع دانش باشد، هم معیار ارزیابی و هم مبنای پاسخگویی مدیریت شهری.

این شاید یکی از تفاوت‌های مهم میان یک شهر صرفاً «پیاده‌مدار» و یک شهر واقعاً «مراقبت‌گر» باشد. پیاده‌مداری می‌تواند با افزایش سهم سفر پیاده سنجیده شود؛ اما شهر مراقبت‌گر باید بتواند نشان دهد که این حرکت برای چه کسانی آسان، امن و باکرامت شده است.

در چنین رویکردی، یک نیمکت بیش از یک عنصر مبلمان شهری است. یک رمپ، فقط یک الزام فنی نیست. یک سایه‌بان، فقط یک عنصر زیباسازی نیست. چراغ، جدول، عرض پیاده‌رو، زمان چراغ عابر، محل عبور از خیابان و حتی فاصله یک مرکز درمانی تا نزدیک‌ترین مسیر پیاده، همه می‌توانند بخشی از زیرساخت مراقبت شهری باشند.

این نگاه، مفهوم «زیرساخت» را نیز تغییر می‌دهد. زیرساخت فقط پل، تونل، بزرگراه، خط مترو و شبکه فاضلاب نیست. زیرساخت می‌تواند چیزی به سادگی یک مسیر پیاده امن و قابل مکث باشد؛ مسیری که امکان می‌دهد یک مادر، سالمند، کودک، فرد بیمار یا مراقب، بدون وابستگی دائمی به دیگران به مقصد خود برسد.

به همین دلیل، آینده عدالت شهری را نباید در انتخاب میان «طراحی فراگیر» و «شهر هوشمند»، یا میان «پیاده‌مداری» و «خدمات اجتماعی» جست‌وجو کرد. مسئله، ترکیب این رویکردهاست.

در شهری که مراقبت را به رسمیت می‌شناسد، پیاده‌روی فقط شیوه جابه‌جایی نیست؛ وسیله‌ای برای حفظ استقلال، کرامت، مشارکت اجتماعی و دسترسی به زندگی شهری است. و در شهری که از «ذکاوت پیاده» برخوردار است، تجربه این بدن‌ها در نهایت به داده، شاخص، اولویت بودجه و تصمیم اجرایی تبدیل می‌شود. بنابراین پرسش آینده برنامه‌ریزی شهری شاید دیگر این نباشد که «چگونه مردم بیشتری را پیاده کنیم؟» ، پرسش دشوارتر این است:

اگر آسیب‌پذیرترین بدن شهر را معیار طراحی قرار دهیم، آیا هنوز همان شهر را طراحی خواهیم کرد؟

اگر پاسخ منفی باشد، مسئله فقط این نیست که شهر ما پیاده‌مدار نیست. شاید مشکل عمیق‌تر باشد: شهر هنوز مراقبت از انسان را به اندازه حرکت خودرو، رشد اقتصادی و کارایی شبکه‌های حمل‌ونقل جدی نگرفته است.

شهر مراقبت‌گر از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که شهر، بدن‌های متفاوت را مانع نمی‌بیند، بلکه آنها را معیار سنجش کیفیت خود قرار می‌دهد.

معینی
smmoeini@gmail.com
سلام، به عابر-شهر خوش آمدید. اینجا وبگاه شخصی سید محمد مهدی معینی فارغ التحصیل دکترای شهرسازی با گرایش برنامه ریزی شهری از دانشگاه نیوکاسل-انگلستان است. تحصیل و زندگی در شهرهای اروپایی و آمریکای شمالی همراه با بیش از 30سال سابقه کار اجرایی و پژوهشی در مدیریت شهر تهران تجربه ای بس گرانقدر است که امیدوارم بتوانم از این طریق حاصل آنرا به دیگران انتقال دهم.